انشا در مورد عید نوروز

0

وقتی در مورد عید  نوروز صحبت می‌کنیم اولین چیزی که به ذهنمون می‌رسه تمام ‌شدن حس سوز و سرما و لذت برف بازی توی هوای سرد هست. برای کسایی که مدرسه و دانشگاه می‌رن هم حس نزدیکی به عید نوروز با ذوق و شور و شوق تعطیلات عید برابری می‌کنه و خیلی‌ها برای مسافرت و گردش و دیدن خانواده لحظه شماری می‌کنن.

در واقع عید نوروز یکی از قدیمی‌ترین و زیباترین سنت های دیرینه ایران زمین هست که نوشتن در مورد اون خیلی جالب و جذاب هست. و خیلی وقت‌ها پیش می‌آد که نوشتن یک متن و یا انشای جذاب در این مورد می‌تونه نظر مخاطب رو به خودش جلب کنه.

وقتی می‌خواین در مورد عید نوروز بنویسید بهترین کار اینِ که خاطرات و لذت‌های شخصی خودتون رو توی اون بیان کنید. بگین که چه حس و حال و هوایی داشتین. شور و شوق نزدیک شدن به عید همیشه با بحث خانه تکانی قبل عید شروع می شه که در آن تمامی اعضای خانواده همه در کنار هم برای رفت و روب منزل اقدام می کنن. علاوه بر خانه تکانی، خریدهای پی در پی قبل عید و دیدن بازارهای مختلف و هیجان خرید بین مردم، از دیگر موارد هیجان انگیز و جذاب قبل عید‌ است. وقتی میری تو خیابون مردم رو می‌بینی که توی ازدحام همه با کیسه های رنگ و وارنگ و خریدهای مختلف در حال بدو بدو هستن و با عجله دارن سمتی میرن. خیلی‌ها دنبال خرید خوراکی و شیرینی و آجیل  عید هستن و بچه هاشونم دارن التماس می‌کنن که به اون شیرینی‌ها و خوراکی‌ها زودتر ناخنک بزنن. یا گاهی کسایی رو میبینی که از خرید لباس نو عقب افتادن و دارن دنبال مغازه های لباس فروشی می‌گردن که بتونن با قیمت مناسب لباس‌های خوبی بخرن.

از حدود 3-4 هفته قبل عید که تو خونه بساط عدس و ماش و گندم و… برای سبز کردن سبزه سفره هفت سین هست و توی هفته آخر هم خرید ماهی، سنبل، سماق و سمنو و اینجور چیزها انجام می‌شه.

سنت و رسوم عید نوروز

من خودم یادمه همیشه قبل عید‌ها به سراغ کابینت‌ها و کمدهای خونه می‌رفتم و آجیل های عید رو (مخصوصا بادوم هندی) هرجا که بود پیدا می‌کردم و در کمتر از ۳ روز ترتیب همه رو می‌دادم.

حس و حال و شور و نشاط لحظه عید که بماند، یکی در حال خوندن حافظ و یا قرآن، بچه‌ها در حال بازی با ماهی و سر و صدا کردن و بزرگترها هم همه در حال راز و نیاز با دلی پر از آرزو…

تحویل سال که اعلام می‌شه و شعر “یا مقلب القلوب” که خونده می‌شه همه با اوج هیجان همدیگه رو در آغوش می‌گیرن و می‌بوسن و وقت عیدی دادنا و عیدی گرفتن‌ها می‌رسه که فکر کنم هرکسی خاطرات بچگیش رو مرور کنه این بخش پرهیجان رو همیشه یادش می‌آد…

به قول آهنگ فرهاد مهراد:

بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو

بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.